پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 10:28 PM

به مردم که نگاه می کنم . به رفتارهایشان .حس های بدی که به هم می دهند . دروغگویی ها . کلک ها . حسادت ها . زرنگی هایی که برای هم در می آورند . می گویم چرا باید دغدغه این مردم را داشته باشم . به من چه که در حرفه ام به دنبال حق این ها باشم . وقتی به این احساس می رسم یاد حرف خانم امیری می افتم که می گفت . این مردم خیلی استقامت دارند که هنوز سر پا هستند .  

 

تنها از خدا صبر می خواهم . همین . این که محبت ادم ها از دلم بیرون نرود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 4:57 PM

رد پای پیری را بر روی روح و روانم حس می کنم . یک موسیقی قدیمی کافی است که مرا به عوالم گذشته ببرد و فکر کردن به گذشته های دور به عادت بدل شده است . قدیم ها زیاد خوش نمی گذشت . اما مرورش شیرین است حس خوبی به ادم دست می دهد مرور خاطرات . ادم هایی که زمانی بودند و حالا نیستند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1391 ساعت 01:03 AM
نمایش مسخره ای است گمانم ما سه نفر آنقدر از هم بیزاریم که هر شب نقشه مرگ هم را می کشیم .
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 4 فروردین ماه سال 1391 ساعت 11:00 AM

سال ۹۰ یکی از دوستانم را برای همیشه از دست دادم . نه این که ناراحت باشم چون گمان می کنم مدت ها بود که دوستی و رفاقتمان ته کشیده بود .   

 

دوستی مان بوی گند گرفته بود . وقتی به نامردی دوستی عادت کنی و برایت اتفاق تازه ای نباشد دیگر خودش هم نباشد بهتر است .

 

خوشی سال ۹۰ به رفاقت های تازه بود. در این سال دو رفیق خوب پیدا کردم. دوستی های قدیمی هم قدمت گرفت و یک سالی به عمرش اضافه شد .  

 

خوشی زندگی ام به همین رفاقت های نصف و نیمه است . نامردی و دورویی و منفعت طلبی همیشه بوده است . ادم هایی که این صفات آویزانشان نباشد دردانه اند . من یکی دو تایی از این صدف ها دارم که حال زندگی ام را بهتر کرده اند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 8 اسفند ماه سال 1390 ساعت 11:38 PM

امروز میخواستم خوشحالی ام را با کسی قسمت کنم . روی لیست دفتر تلفن دیگر کسی را از ته دل دوست نداشتم که آن موقع صبح بخواهم شادی ام را با او قسمت کنم .  

  

همیشه این موقعه ها خیلی دلم برای خودم می سوزد . اما امروز موبایلم را بی صدا کردم و انداختم توی کیفم . تاکسی دربست گرفتم و در راه با راننده از شوقم برای اسکاری که برده ایم گفتم .  

 

فکر می کنم سنگ دل شده باشم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390 ساعت 05:23 AM

عمر بعضی چیزها به سر آمده . تنها باید باور کنی. برخی فاصله ها را نمی توان با هیچ چیز پر کرد. 

 

می شود داستان را طور دیگری روایت کرد. گمان کرد زیر خروارها خاک آرمیده است و راه بازگشتی نیست . مثل حالا که باید باور کنی سوت پایان را زده اند .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1390 ساعت 6:54 PM

این روزها دلم زود می گیرد . از ادم های اطرافم . احساس می کنم همیشه آماده گریه کردن هستم . این غم همیشگی خسته ام کرده است . این که بهانه ای برای شادی کردن ندارم . حتی شادی های کوتاه هم به غم های بزرگی بدل می شوند . غم هایی که عمیق اند.  

 

دلم تنهایی می خواهد . این که گم شوم . کسی من را به یاد نیاورد . من هم کسی را . بروم در دل روستایی . بخوانم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 15 بهمن ماه سال 1390 ساعت 02:04 AM

سال گذشته داستان یک دخترک دیگر بود. از این دخترک های نابغه . یا کسانی که نیاز به کمک و ترحم دارند در زندگی او زیاد پیدا می شود.

سال پیش بود . زمستان یا آخرپاییز . ان زمان ها هم همه از خوبی او می گفتند . حالا هم اگر درست یادم باشد دخترک را یک روز توی خانه هنرمندان دیدیم . همان موقعه هم از او خوشم نیامد . مثل حالا . به نظرم به شکل احمقانه ای مغرورآمد .

این روزها بیشتر از همیشه از ادم ها بیزارم . از همه ادم ها . دلم می خواهد بروم یک وری که هیچ ادمی نباشد . هیچ ادمی . می شود از دنیا ادم ها رفت . خدایا من نه از جنس این ادم ها هستم  و نه نمی توانم در کنارشان باشم . کاش می شد از دنیای آدم ها بروم .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 14 بهمن ماه سال 1390 ساعت 4:32 PM

http://www.soundsofmychildhood.com/posts/2362 

 

این سایت خیلی خوبی است. بی نظیر است . 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 13 بهمن ماه سال 1390 ساعت 00:26 AM

هنوز صدای قلبش می اید. قلبش چسبیده بود به تن مادر. حتی وقتی که تکه تکه اوردش بیرون . میان لخته های خون و دست و پاهای شکل نگرفته جای قلبش خالی بود . تنش هنوز در تن مادر مانده بود .  

وقتی دوباره روی تخت دراز کشید که آخرین لخته خون را هم از وجودش بیرون بکشند . فضا پر از صدای قلب کودک شد. انگار فریاد های پردردش با ضربان قلب کودک یکی شده باشدو  

وقتی از روی تخت بلند شد احساس کرد کودک جان او را هم با خود برده است . گیس هایش سفید شده بود . خطی عمیق روی پیشانی اش افتاده بود .

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9    >>